|
تقدیم به آسمان
دختری کوچک و تنها در گوشه ی پنجره ی اتاقش به آسمان خیره شده دختر دل افسرده کوچک بنگر این آسمان را تو ببین این سیاهی همه از تنهایی توست گرد و خاکی برپاست روی این دفتر خاطراتش ، میچکد اشک وای. . . نه ! دفترش خیس شده روی نام آسمان اشکی چکید ، دخترکی آهی کشید میدرخشد نوری و یک ستاره آسمان را پر نور کرد دخترک میداند آسمان تنها نیست میکشد سایه هایی سیاه سیاه روی این دیوار ها ، نقش هایی از خاطره ها دخترک دیوانه نیست ، قصه میگوید از یاد ها : این منم این آسمان است ، عاشقی در ما نهان است این که میخندد منم اینکه میگوید همان ها را منم و نگاه کن این آسمان است میدرخشم در درونش همچو ماهی ، این منم دخترک قصه میگوید با تیره های دیوار ها یاد میگوید از تمام یاد ها ! جعبه خاطره ها ، بوی عطری میپیچد و عروسکی که تمام شب ها شاهد عشقی بود مینشیند در برش آن عروسک تنها همدمش ، میکشد آه ، میزند فریاد دخترک طاقت ندارد ، روز ها رفتند او آسمان را در بر ندارد آن نگاه آسمانی دروغ بود و رفت دخترک می گرید میگوید : و کجا رفت که رفت آسمانی که میگفت : من ز تنهاییم و تنهایت نمیگذارم دخترک سخت گریست و شکایت میکرد به خدایی که هنوز هست که هست و گفت : چه دروغ زیبایی بود ، من تو را شکر میگویم قاصدکی از پنجره به روی گونه های دخترک دوید ، اشک هایش را دید و پیام آورد : گرچه شب تاریک است ، دل قوی دار سحر نزدیک است دخترک قاصدک را بوسید و به گوشش خواند : همان هایی را که همان روزها ، همان ها را میگفت و فرستاد به سوی آسمانش . + نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386 17:4 توسط آیدا |
|
| ||||||